باغ تشریفات قاجار
باغ اکبریه بیرجند را باید در روستای اکبریه و انتهای خیابان معلم ببینید. باغی که با وسعتی در حدود 45069 متر مربع از 20خردادماه سال 1378 هـ.ش در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
این باغ در بستری کوهستانی واقع شده و متشکل از 2 بنا است که قدیمیترین آن ساختمانی متعلق به حشمتلدوله پدر ابراهیم شوکتالملک که تاریخ احداث آن به اواخر دورة زندیه و اوایل دوره قاجاریه (1364ـ1300 هـ . ق) بر میگردد. بنای دیگری که در این مجموعه واقع است ساختمان تشریفات میباشد که توسط شوکت الملک بنیان شده است.
این باغ به عنوان محل سکونت، پذیرایی و انجام امور دیوانی مورد استفاده قرار میگرفت به طوری که در لهجه محلی به (کلاته سرکار امیر) شهرت یافت.

بعد از درگذشت ابراهیم خان شوکت الملک، پسر وی اسدالله علم وزیر دربار شاه از این باغ بعنوان محل سکونت در برخی از ایام سال استفاده میکرد. بنای مزبور بوسیله عَلَم وقف آستان قدس رضوی شد و در سال 1371 در اختیار سازمان میراث فرهنگی قرار گرفت.
ساخت این مجموعه از اوایل دورة قاجار تا اواخر آن دوره و در چند مرحله انجام شده است. این مجموعه شامل چند عمارت است که قدیمیترین آن مربوط به عمارت حشمت الملک در منتهی الیه شرقی، که شامل دو طبقه است میباشد. طبقه همکف که دارای دو دالان و راهرو نسبتا طویل است و ارتباط میان سه بخش مهم مجموعه، یعنی باغ اصلی، باغ جنوبی و اصطبل را برقرار میکند.

عمارت مرکزی در جبهة غربی و با عملکرد تشریفات و پذیرایی از مهمانان که تقریبا به عنوان هستة مرکزی باغ به حساب میآید از تزیینات و چشمانداز بسیار عالی برخوردار است. این کوشک در دو طبقه ساخته شده است که دارای تزیینات منبت، مشبک و نیز ارسی با شیشههای رنگی، تزیینات گچی با طرحهای اسلیمی و هندسی میباشد.

وجود درختان بلند قامت کاج در دو طرف خیابان و نیز خیابانهای منتهی به خیابان اصلی عمارت مرکزی بر زیبایی و طراوات باغ و نمای آن افزوده است. باغ جنوبی واقع در جبهة جنوبی و کوچکتر از باغ شمالی است. این باغ بوسیلة فضاهایی چون فضاهای خدماتی، عمارت مرکزی و دیواره غربی اصطبل احاطه شده است. یکی از عناصر مهم، استخر نسبتا بزرگ با طرح مربع است که بخش عمده فضای باغ را به خود اختصاص داده است. استخر در وسط دارای سکویی مربع شکل است.

درختان موجود در این باغ شامل کاج، انار و توت میباشد و گوشههایی از باغ گلهای تاج خروس به چشم میخورد. از جبهة جنوبی این باغ ورودی به روستای اکبریه تعبیه شده است. هم اکنون بخشهای مختلف این باغ و عمارت مورد استفادة ادارة کل میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی است. بخش احداث شده در اوایل دوره قاجار، به عنوان کتابخانه و دانشکدة هنر دانشگاه بیرجند فعال است.
از بخش مرکزی که در دوره قاجار احداث شده به عنوان موزة باستانشناسی و مردمشناسی استفاده میشود. بخش ساخته شده در دوره پهلوی کاربری اداری دارد و بالاخره دیگر بخشها به سفرهخانه و چایخانه سنتی اختصاص یافته است.
گروه گردشگری تبیان- الهام مرادی
برگرفته از: همشهری آنلاین
منبع : تبیان

آبانبار حاج مهدی که به آبانبار محله بالا هم معروف است، یکی از آثار دوره قاجاریه به حساب میآید که در استان مرکزی و شهر نراق قرار گرفته است. میراثی ارزشمند که هنوز هم مورد استفاده قرار می گیرد و بر اساس شواهد موجود تاریخ ساخت آن به 1264 قمری می رسد.
آبانبار حاج مخدی رو به روی مسجد جامع شهر نراق قرار دارد و به همین دلیل عده ای از مردم به آن آبانبار مسجد جامع می گویند. این آبانبار توسط حاج مهدی ولد عبدالله ساخته شده و دارای پلان شمالی - جنوبی است. اگر گذارتان به این آب انبار بیفتد می بینید که بالای لچکیهای دو طرف قوس ورودی راهپله، کتیبهای سنگی وجود دارد که تاریخ 1264 قمری را نشان میدهد. اما این آبانبار در سال 1380 توسط سازمان میراث فرهنگی، با شماره 4606 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.
آبانبار حاج مهدی دارای منبع ذخیره آب، پوشش منبع آب، بادگیر، راه پله، پا شیر و سردر تزئینی است. منبع ذخیره آب آن مکعب مستطیل بوده و از سقف گنبدی شکل و یک بادگیر که در چهار طرف آن 3 هواکش تعبیه شده، تشکیل شده است. البته سر در ورودی آن تزئیناتی ندارد و با آجر به صورت خفته و راسته ساخته شده اما پوشش سقف ورودی و راهپلههای آن دارای تزئینات زیبایی با کاشیهایی به رنگ فیروزهای و آبی است.

بد نیست بدانید که در ساخت این آبانبار از مصالحی چون آجر، سنگ، آهک و ساروج استفاده شده و راهپله آن که منتهی به پاشیر میشود 33 پله دارد و از آجر و سنگ ساخته شده است.

آبانبارها، حوض و یا استخرهای سرپوشیدهای بوده اند که در قدیم برای ذخیره آب و در زیر زمین ساخته میشدند. این مخزن بیشتر جنبه ذخیره آب آشامیدنی در روزهای کم آبی را داشت که با توجه به اقلیم گرم و خشک ایرانی به عنوان یک راهکار سنتی برای آمادگی با کم آبی به کار می رفت.

شکل بنا، عایق بودن دیوارها، پایین بودن مخزن آب و وجود بادگیرها کمک می کرد که در روزهای گرم هم آب خنک و گوارا در دسترس باشد و تهویه و هواکشی به نحو مطلوب انجام شود. در مناطق کمآب و کویری ایران آبانبار را از آب باران و یا جویبارهای فصلی پر میکردند. آب انبارها از جمله تأسیسات وابسته به قنات بودند و جزو بناهای عامالمنفعه در هر محله به حساب می آمدند که بین مردم مثل مسجد و حسینیه احترام و قداست داشتند. نحوه ساخت آب انبار، تصفیه و عایق بندی آن با اصول مهندسی و علمی مطابقت دارد. برای تصفیه از روشهای فیزیکی و شیمیایی استفاده میشود.

ته نشین شدن مواد زاید، اضافه کردن حجم مشخصی از نمک به منظور تجزیه آن و میکروب کشی توسط کلر آزاد شده، استفاده از ترکیبات آهکی جهت گندزدایی و استفاده از کیسههای زغال به منظور بو گیری از جمله این روشها است.
این مخازن خنک زیر زمینی در مواقع حمله دشمن یا هنگام محاصره شدن می توانست حکم برگ برنده سپاه محصور را داشته باشد به همین دلیل در اغلب قلعه ها و کوه ها می توان ردپای آب انبارها را پیدا کرد.
رستم زاد
بخش گردشگری تبیان
منبع : تبیان
تاریخ باغ های ایرانی

هزاران سال قبل اولین محلهای سکونت کم و بیش ثابت در جاهایی بهوجود آمدند که انسانهای کوچنده شروع به کشت گیاهان کرده بودند و تا وقت برداشت محصول مجبور به توقف در محل بودند. بنابراین اولین کشاورزان برخلاف پیشینیان خود مجبور به پذیرفتن یکجانشینی شدند. در نتیجه کشاورزی و استقرار دائمی مقدمه احداث باغ و بوستان شدند.دومین انقلاب متحولکننده فرهنگی پیدایش شهرها و در پی آن شکوفایی تمدنهای بزرگ در حوالی رودهای پر آب باستانی و چشمهسارهای بزرگ بود.
پردیسها
افسانههای کهن، منوچهر پیشدادی را نخستین کسی میدانند که در جهان به احداث و آفرینش باغ و بوستان پرداخت. اقوام ایرانی با تجربهای که در زمان دراز به دست آوردند، جویها و کانالهای بسیاری از رودهای خروشان حفر کرده و دشتهای خشک را به کشتزار و درختزار تبدیل میکردند. بعدها آبیابهای متبحر به کندن قناتها روی آوردند و در این زمینه پیشتاز شدند تا شهرهای ایران بیش از گذشته از موهبت آب و سرسبزی برخوردار شوند.

آغاز انتظام بخشی باغها در ایران و حتی جهان را باید در زمان هخامنشیان جستجو کرد، چراکه با توجه به قراین، ناحیه پارس که مقر فرمانرانی این شاهان بوده، باغهای مصفا و انبوه داشته است. باغ سلطنتی کوروش کبیر حدود قرن 6 قبل از میلاد با شبکهای منظم و مسیری سنگفرش و آبروهای متعدد از نمونههای اولیه روی کار آمدن این پدیده در عالم است. پس از وی عموزادهاش داریوش اول، پایتخت بهارهاش، تختجمشید را برای برپایی مراسم عید نوروز بر پا ساخت و آن را پر از باغهای خرم کرد.
نقوش متعدد درختان سرو حجاری شده روی پلکان کاخش نیز بیانگر آنند که کاخ مزبور در محوطههای سبز پهناوری واقع شده بود و نوادگانش هم درخصوص پیریزی مقرهای حکومتیشان از همان رویه جدشان پیروی کردند.
صدها سال بعد، در دوران ساسانیان باغسازی گسترش فراوانی پیدا کرد و جایگاه طبیعت در تفکر زرتشت به ویژه پرستش آب موجب شد باغ قصرهایی از این دوره مانند تختسلیمان در بستر طبیعی جذاب، همچون دریاچه مکانیابی شوند.

البته بسیاری از محققین با شکوهترین عصر باغسازی در ایران را در دوره صفوی میدانند. در این دوران باغات به عنوان عنصر شکلدهنده ساختار فیزیکی شهر بودند و مثل یک منظومه سبز تمام ساختار شهر را تحت تاثیر قرار میدادند.
باغسازی در دوران صفویه از قزوین شروع شد. این شهر به عنوان پایتخت صفوی انتخاب شد و به صورت باغ شهر سازمان یافته بود که اکنون از باغ های درباری به جز چند ساختمان چیزی باقی نمانده است. در زمان شاه عباس، پایتخت از قزوین به اصفهان تغییر مکان داد.
در اصفهان از همنشینی فضاهای شهری، خیابان، میدان و باغ ساختار هندسی این باغ شهر شکل گرفت. میدان نقش جهان به شکل مستطیل و خیابان چهارباغ به صورت خطی عمود بر رودخانه زاینده رود، 2 عنصر اصلی شکل دهنده شهر اصفهان بودند. در واقع نظام کالبدی شهر از تقاطع دو محور چهار باغ و رودخانه شکل گرفت.

سیر تحول طراحی باغ در دوره صفویه نیز هماننده زنجیرهای به دورة تیموریان مرتبط بوده و در دوران قاجاریه به علت ارتباطات فرهنگی گسترده ایران با اروپا نشانههایی از الگوی باغسازی اروپایی در باغهای ایران نفوذ کرد و در دوران پهلوی به علت سهولت تردد بین ایران و دیگر کشورهای اروپایی احداث باغها و پارکهای اروپایی و یا آمیخته ای از آنها رواج یافت.
طراحی دقیق
نظم و تناسبات موزون در طراحی، احداث باغ در زمین شیبدار، فضاهای داخلی و عمارت یا کوشک در مرکز یا بلندترین قسمت باغ و ارتباط این بناها با آب، گیاه و زمین، استفاده از یک حوض یا استخر دائمی و اصلی برای تامین آب و زیبایی چشمانداز و تامین روشنایی از طریق انواع قندیلها و فانوسها در اطرافشان، محورهای اصلی و فرعی و سود جستن از خطوط راست، محصور بودن، استفاده از سنگهای تراشدار در کف جویها، ترکیبهای متفاوت از انواع گیاهی، وجود چشماندازهای وسیع و باز در محورهای اصلی باغ از جمله ویژگیهایی هستند که در جوار یکدیگر باغ ایرانی را شکل میدهند.

باغهای دوره اسلامی
با گرویدن ایرانیان به اسلام، ترویج باغسازی ایرانی تمام قلمروی اعراب را فراگرفت. از شبهقاره هند تا اسپانیا. به طوری که در این زمان باغهای گسترده سکونتگاهی، حکومتی، سکونتگاهی ـ حکومتی، میوه، باغهای واقع در کنار رودخانهها و انواع دیگر شکل گرفتند.
در نتیجه معماران و شهرسازان الگویی از باغ، معماری و شهر را در قالب شهر باغ ارائه دادند. آنها به کمک آنچه از محیط در اختیار گرفتند و با در نظر داشتن اصول هندسه و هنجارهای معماری ایرانی نمادی از بهشت برین را به وجود آوردند.
معماری
مهمترین ویژگی معماری پردیسها و شهر باغها، شکل چهار بخشی زمین بود که از اشکال مربع و مستطیل در ساخت خود استفاده می کرد و در پی آن کاربرد وسیع نوعی از باغها تحت عنوان چهارباغ به وقوع پیوست که طبق برخی نظرات، نتیجه ابعاد تمثیلی چهار نهر بهشتی در قرآن است.

فرم چهار وجهی ظاهرا سهلترین راه برای شخمزدن زمین و حرکت آن در جهت مستقیم و موازی هم و همچنین آسانترین راه برای آبرسانی با طی کردن مسافت کمتر و جلوگیری از هدر رفتن آب به نظر میرسد و شاید زمانی که انسان شروع به کشاورزی نمود، برای آماده ساختن خاک به این قاعده هندسی دست یافته باشد.
از نگاه علمی، پیشینه این نوع باغها به دوران کوروش هخامنشی (به دلیل خصایص کاخ و باغش) و حتی قبلتر میرسند. با استناد بر کاسه سفالی کشف شده از میان رودان (2000 سال قبل از میلاد) یا حتی درفش فلزی به دست آمده از شهداد کرمان از هزاره چهارم قبل از میلاد، شواهدی از استفاده از این هندسه در باغهای پیشین مشهود می شود. این طراحی و معماری در گذر زمان آنچنان قوام یافت که 400 سال پیش به احداث شهر باغ اصفهان انجامید؛ مجموعهای از معماری، طبیعت و انسان که اوج زیباییشناسی در این عرصه است.
الهام مرادی
بخش گردشگری تبیان
برگرفته از همشهری، جام جم
منبع : تبیان
قلعه دیوها!

ساخته دست دیوهاست؛ چاه مربع شکلی در آن وجود دارد که اگر گوش هایتان را خوب تیز کنید صدای چرخ الماس را در آن می شنوید؛ راه های مخفی زیادی در گوشه و کنار آن وجود دارد؛ خیلی ها را سال ها پیش در سیاهچاله های آن حبس کرده اند و هنوز هم صدای آنها به گوش می رسد!
فکر می کنید این مکان اسرارآمیز کجاست؟ چقدر با شما فاصله دارد؟
اینجا «نارین قلعه» است؛ قلعه ای کاملا خشتی اما اسرارآمیز در میبد یزد؛ قلعه ای که حرف ها و روایت های زیادی درباره آن بین محلی ها شنیده می شود. بعضی ها می گویند در این قلعه یک چاه پر از طلا وجود دارد؛ عده ای دیگر هم می گویند دیوی به نام دال از طرف حضرت سلیمان علیه السلام مامور شده این قلعه را بسازد! تعجب نکنید، در باره نارین قلعه تا دلتان بخواهد حرف و حدیث سرزبان ها افتاده. اما شاید همه این حرف و حدیث ها به خاطر معماری عجیب و شگفت انگیز این بنا باشد که باعث شده داستان های زیادی درباره این قلعه به وجود بیاید.

قلعه پر رمز و راز
نارین قلعه قدمتی 3 هزار ساله دارد و در شهرستان میبد در 50 کیلومتری شمال غربی یزد قرار گرفته است. محلی ها به آن نارنج قلعه می گویند اما درباره اینکه چرا اسم آن را نارنج قلعه گذاشته اند، روایت های متفاوتی وجود دارد؛ بعضی ها می گویند به خاطر رنگ آفتاب است و بعضی دیگر هم معتقدند به خاطر رنگ آتش!
نارین قلعه هم مثل بزرگ ترین خشتی دنیا- خانه خشتی حاج علی آقا در کرمان- کاملاً از خشت و گل ساخته شده؛ با این تفاوت که درباره این قلعه راز و رمزها و افسانه های زیادی وجود دارد. با گذشت 3 هزار سال از عمر این بنا، نارین قلعه هنوز پا برجا و مستحکم است. این قلعه در دوره های مختلف تاریخی بازسازی شده و هر کدام از تعمیرات هم روی مرمت های قبل قرار گرفته اند؛ همین موضوع، ادامه کاوش ها را برای باستان شناسان مشکل کرده است.

ذات الله نیکزاد- مدیر پایگاه پژوهشی و معاون حفظ و احیا و مرمت بناهای تاریخی یزد- درباره نارین قلعه می گوید: «سلسله های پادشاهی مختلفی در این قلعه حکمرانی کرده اند و هر کدام هم بنا به دوره و سلیقه شان تغییراتی در آن داده اند. به همین خاطر است که اگر شما از قلعه بازدید کنید، با مصالح، نوع ساخت و خشت های متفاوتی مواجه می شوید. نارین قلعه در آن زمان به سه قسمت کهن دژ، شارستان و ربض تقسیم می شده است.
ربض به آن قسمت هایی از روستا و پیرامون شهر گفته می شد که روستاییان در آن کشاورزی می کردند. شارستان هم محدوده و هسته اصلی شهر بود که شامل محله های مختلف می شد. اما مهم ترین قسمت شهر میبد در آن زمان کهن دژ بود که مرکز حکمرانی و مدیریت شهر بود.»
به گفته نیکزاد، این قلعه در بالاترین قسمت شهر میبد واقع شده؛ آن هم به دلایل استراتژیکی، دفاعی و حفاظتی ای که آن زمان سازندگان قلعه در نظر گرفته اند. در حقیقت نارین قلعه در محلی واقع شده که بر تمام مناطق اطرافش تسلط داشته؛ طوری که دیده بانان این قلعه خشتی به محض نزدیک شدن هر جنبنده ای به قلعه از ماجرا باخبر می شدند.

قعله ای فتح نشدنی
«سازندگان این بنا با بهره گرفتن از مزیت های زمین و توپوگرافی خاص در آن زمان، قلعه را روی یک محل مرتفع ساختند. الان این قلعه درست در وسط شهر قرار دارد. وقتی از قلعه پایین می آیید، زمین به ناگهان یک افتادگی شدید پیدا می کند.» اما معماران قلعه فقط به ساختن قلعه روی یک مکان بلند اکتفا نکرده و از یک شیوه حفاظتی دیگر هم استفاده کرده اند؛ کندن خندق به همین خاطر است که دور تا دور نارنج قلعه خندقی گود و عمیق کنده شده است که از هجوم دشمنان به قلعه جلوگیری می کرده؛ به این صورت که اگر ساکنان قصر می خواستند از قلعه خارج شوند، دروازه اصلی شهر که با دو زنجیر به دو طرف در متصل بود، پایین آورده می شد و روی خندق می افتاد، بعد زنجیرها به سمت بالا کشیده می شد و پل متحرک از روی خندق برداشته می شد؛ «در حال حاضر این خندق، تبدیل به باغ زیبایی شده و بین اهالی به باغ خندق معروف است.»
ساختمان تو در تو
ساختار بدنی یک حلزون را در ذهنتان مجسم کنید؛ بنای نارین قلعه هم مثل آن تو در تو ساخته شده؛ «این قلعه از پنج حصار تو در تو تشکیل شده. در واقع طبقات تشکیل دهنده قلعه، از هم تفکیک نشده اند. آنها با یک سطح شیب دار تا محدوده شاه نشین از پنج دربند تشکیل شده اند. هر دربند هم دروازه ای دارد».

نارین قلعه به دو قسمت تقسیم می شود؛ بخش مردم نشین و بخش حاکم نشین. بخش مردم نشین این قلعه وسعت بیشتری دارد؛ یعنی چیزی حدود 2 هزار متر مربع؛ البته این قسمت به بخش های کوچک تری مثل انبار، بازارچه، مسجد، حمام، خانقاه محله های مختلف و غیره هم تقسیم می شده است.
بخش حاکم نشین قلعه هم طوری ساخته شده که چشم اندازش رو به مبید است. بخش حاکم نشین روی یک صفه بزرگ ساسانی ساخته شده است؛ «صفه یک حجم بزرگ از خشت های بزرگ است که حالت تختگاه را درست می کند. در داخل قلعه، فضاهای مختلفی وجود دارد. به جز شاه نشین، فضاهایی هم به لشکریان اختصاص داشته که به آنها خدمات می داده.»
خاک رس محکم
سال ها از عمر این قلعه باستانی می گذرد و در این مدت بارها مورد بازسازی قرار گرفته است. اگر وارد قلعه بشوید آجرهایی با اندازه های گوناگون در قسمت های مختلف آن می بینید؛ «فضاهایی در قلعه وجود دارند که در دل خاک کنده شده اند و اصطلاحا به آنها بوکن می گویند ضخامت دیواره های قلعه هم اندازه های مختلفی دارد و بین 1 تا 5/1 متر است.»

شاید باورش سخت باشد اما نارین قلعه روی خاک رس بنا شده و برای ساخت آن هیچ پی و زیربنایی کنده نشده است؛ اما نکته عجیب اینجاست که خاک رسی که این قلعه روی آن بنا شده، به سختی سنگ است. البته خاک میبد یکی از مرغوب ترین خاک رس ها را برای سفالگری دارد و از نوع مرغوبی است؛ «خاک میبد بسیار مرغوب است و شاید یکی از دلایلی که تا به حال این قلعه که از جنگ ها جان سالم به در برده همین باشد.
قلعه چهار برنج نگهبانی هم دارد و به جز قسمت های معدودی که قابل مشاهده است، بقیه قسمت ها هنوز ناشناخته مانده اند و تا به حال هیچ کاوشگر و باستان شناسی نتوانسته کل قسمت های این کهن دژ 14 هزار متری را رمزگشایی کند».
دیوها، چرخ الماس و چاه مربع
در باره نارین قلعه هم مثل بناهای تاریخی و با شکوه کشورمان افسانه های زیادی وجود دارد؛ تعدادی از بومیانی که در نزدیکی این قلعه زندگی می کنند معتقدند که این قلعه به دستور حضرت سلیمان علیه السلام توسط دیوها ساخته شده است. مدیر پایگاه پژوهشی و معاون حفظ و احیا و مرمت بناهای تاریخی یزد در این باره می گوید: «حضرت سلیمان علیه السلام، به انجام کارهای خارق العاده مشهور است؛ کارهایی که از عهده بشر خارج است.

یکی از افسانه هایی که در باره نارین قلعه بین عامه مردم وجود دارد این است که حضرت سلیمان علیه السلام به یکی از دیوها به نام دیو دال دستور می دهد در مستحکم ترین و بلندترین مکانی که پیدا می کند، این قلعه را بسازد. دیو دال هم آن را روی این پشته گلی می سازد. یکی دیگر از افسانه هایی که در مورد این قلعه وجود دارد، به یک چاه مربوط می شود؛ یک چاه قدیمی که بر خلاف شکل متداول چاه های دیگر به شکل مربع کنده شده. به این چاه در یزد، گوری یا چاه زرتشتی می گویند که بیشتر در شهرستان ها حفر می شده؛ چاهی که دهانه آن در محل دربند ارگ است.
مردم محلی می گویند اگر کسی که دارد از کنار این چاه افسانه ای رد می شود، گوش هایش را خوب تیز کند، صدای چرخش چرخ الماس را خواهد شنید. آنها می گویند همه حاکمان پیشین قلعه گنج هایشان را در این چاه دفن کرده اند.
یک عده دیگر هم می گویند این چاه، سیاه چال و یک زندان است که زندانی ها را درون آن زندانی می کردند. اما جدای از این افسانه، به نظر می رسد که این چاه مربع شکل توسط افرادی بی تجربه حفر شده؛ چرا که کندن چاه به شکل دایره خیلی کم هزینه تر از شکل مربع است. در چاه های مربعی شکل، چاه کن به صورت ایستاده آن را می کنده. اما در چاه های گرد، مقنی دوزانو چاه را حفر می کرده.»

اما افسانه های موجود در باره این قلعه باستانی به همین جا ختم نمی شوند چون بومیان این منطقه می گویند در نارین قلعه راه های مخفی زیادی وجود دارد که از قصر به کیلومترها دورتر از شهر کشیده شده اند. اما هنوز هیچ راه مخفی ای در این قلعه کشف نشده است.
منبع: همشهری سرنخ
گروه گردشگری تبیان
منبع : تبیان
تا چند سال پیش هیچ کس فکر نمیکرد به چند تا درخت خشک بشود گفت باغ. کسی فکر نمیکرد که به این باغ بشود گفت زیبا. کسی حتی فکرش را هم نمیکرد که بشود از چوب خشک و سنگ باغ ساخت و تماشایش کرد اما شد.

وقتی آوازه باغ سنگی سیرجان مدتها بعداز ساختش دهان به دهان چرخید و حکایت پیرمرد سازندهاش نقل همه محافل شد، همه فهمیدند که دلخوشیهای عجیب یک نفر میتواند برای همه جالب و دیدنی باشد. پیرمرد با زبانی بسته در چند سال آخر عمرش شاهد چشمان کنجکاو و متعجب همه کسانی بود که به هوای دیدن باغش به روستای کوچکش میرفتند. حرفها و شایعههای زیادی درباره باغ سنگی و باغبانش وجود دارد اما تا از باغ سنگی دیدن نکنید نمیتوانید از انگیزه ساخت این باغ که خیلیها آن را اعتراض میدانند باخبر شوید.

حالا دیگر همه کم و بیش چیزهایی درباره باغ سنگی سیرجان شنیدهاند. باغی که شبیه هیچکدام از باغهای دیگر نیست اما از خیلی از آنها دیدنیتر است. باغی بزرگ که در آن نزدیک به 100 درخت کوتاه و بلند، منظم و با فاصله از هم کاشته شدهاند. اما این بار نباید منتظر درختان سبز و پربار باشید. این درختان چیزی نیستند جز تنهای خشک و بی بار که تا چشم کار میکند پهنه باغ را گرفتهاند.عجیبتر از درختان خشکی که بدون ریشه در خاک ماندهاند، سنگهایی است که به شاخهها آویزان شدهاند. سنگهای بزرگ و کوچک که در عین بینظمی، مرتبند و جلب توجه میکنند.

سنگها با سیمهای ضخیم و طنابهای بلند و محکم به شاخهها آویزان شدهاند و میوه درختان خشکی هستند که خیلیها میگویند درویشخان آن را به یاد و به جای باغ واقعی از دست رفتهاش ساخت. باغی که نیازی به آبیاری و هرس نداشت و لازم نبود کسی از سرما زدگی درختانش یا کم آبی فصلیاش بترسد. باغی که تنها مایه دلخوشی درویشخان شده بود.

باغ سنگی در 40 کیلومتری جنوب شرقی سیرجان در استان کرمان قرار گرفته. از فرعیای که از جاده اصلی سیرجان-بافت جدا میشود، چهار کیلومتر جاده خاکی را باید پشت سر بگذارید تا به باغ سنگی برسید، در نزدیکی دهستانی به نام بلورد که در روستای میاندوآب قرار گرفته است. همه صاحب باغ عجیب را میشناسند؛ درویشخان اسفندیارپور که یک مرد کر و لال بود.
بعدها اهالی و کسانی که اطراف باغش زندگی میکردند داستان درویشخان و باغش را برای مردم تعریف کردند؛ «درویشخان زمانی باغدار و کشاورز و یکی از زمینداران سیرجان بود که چند سال بعد از اجرای طرح اصلاحات ارضی، در سال 1340، بسیاری از زمینهایش را از دست داد. از همان زمانها بود که درویشخان به نشانه اعتراض و در واقع به خاطر رنجی که از این اتفاق کشید، درختهای باغش را که دیگر خشک شده بودند، در جای دیگری کاشت و سنگهایی را از کوههای اطراف جمع کرد تا میوه درختان ازدست رفتهاش باشند؛ کاری که باعث شد خیلیها بگویند پیرمرد چون نتوانسته این حادثه را تحمل کند، مجنون شده است».
کرولال بودن درویشخان و اینکه نمیتوانست چیزی از گذشته و حالش بگوید و اینکه چرا باغ سنگی را میسازد، باعث شده بود که اهالی روستا او را یک مرد عجیبوغریب بدانند. تا زمانی که چند سال پیش تعدادی گردشگر و مسافر، اتفاقی باغ سنگی را دیدند و از آن تعریف کردند و کار درویشخان برای همه حتی اهالی روستا جالب شد.

در کنار همه داستانهایی که درباره درویشخان و باغش گفته میشود، روایتی که خانواده اش دارند به واقعیت نزدیکتر است. آنها داستان اصلاحات ارضی و مشکلاتی که بعد از آن برای درویشخان پیش آمد را تایید میکنند. اینکه او به دلیل کرولال بود نتوانسته اعتراض کند و بعد از مدتی گریه و بیتابی تصمیم میگیرد باغ سنگی را بنا کند هم مورد تایید خانوادهاش است. خیلیها میگویند که درویشخان بعد از مدتی ناراحتی شبی در خواب یک باغ سنگی دید و از فردای همان روز شروع کرد به ساختنش.

شایعه تا آنجا پیش رفته که بعضیها گفتند درویشخان سنگهای سوراخ شده را شب در خواب میبیند و فردای همان شب آنها را در کوه پیدا میکند. البته گاهی آوردن این سنگها از کوه که چهار تا پنج کیلومتر با باغ فاصله دارد، مدت زیادی طول میکشید اما سنگهای کوچکتر را با شتر یا الاغ میآورد.
درباره سوراخ سنگها که طنابها و سیمها از آنها رد شده و سنگها را به درختها آویزان کرده هم داستانهایی گفته شده. بعضیها میگویند که درویشخان خودش آنها را سوراخ میکرد چون اهالی آشنا به منطقه، سنگی سوراخ دار در کوه ندیدهاند، آن هم سوراخهایی به این بزرگی که بشود طناب و سیم از آنها رد کرد.

نحوه ساختن باغ را قدیمیها خوب به یاد دارند. اینکه خان گودالی نیم تا یک متری حفر میکرد و بعد چوب درختان خشک شده را درگودال میکاشت. برای آویزان کردن سنگها هم لاستیکهای فرسوده خودروها را میسوزاند و سیمهای داخلشان را برمیداشت تا به سنگها ببندد.
فکر نکنید که ساختن باغ بیحساب و کتاب بوده. تقریبا بیشتر سنگها داستانی دارند؛ مثلا میگویند که هروقت اتفاق مهمی در زندگی او میافتاد سنگی به درختها آویزان میکرد. اهالی یادشان هست که وقتی نوه درویشخان به سربازی رفت، سنگ گردی به درختی آویزان کرد که شبیه یک کله تراشیده شده بود.
سرانجام درویشخان فروردین سه سال پیش یعنی سال 1386 در 90 سالگی درگذشت و در همان باغ سنگیاش دفن شد. میگویند که بعد از مرگ درویشخان یکی از درختها به زمین افتاد و آنقدر سنگین بود که چند نفر کمک کردند تا دوباره سر پا شود، کاری که خان خودش به تنهایی انجام میداد. درویشخان با مرگش همه این راز و رمزها درباره باغ و زندگیاش را با خود برد و کسی راز او را نفهمید.
گروه گردشگری تبیان
منبع: همشهری سرنخ
منبع : تبیان